09 April 2011

روشنفکری به سبک ما

 " مجاهدین اول از رهبرانشان اعلام برائت کنند تا بعدا از آنها حمایت کنیم"، " من از سازمان تروریستی حمایت نمی کنم"، " این ها با صدام هم کاسه بودند."
 این است جامعه ما... مایی که حتی در درک ساده ترین اصول انسانی هم مشکل داریم. مایی که همه چیز را از دریچه ایدوئولوژیک می بینیم. ما که یادمان رفته است دفاع از شرافت و کرامت انسانی هر شخصی مقدم بر عقیده و مرام اوست.
روز گذشته یک ایرانی پناهجو، به دلیل رد شدن تقاضای پناهندگی اش خود را در مرکز شهر آمستردام  آتش زد و جان باخت. هنوز 24 ساعت از این واقعه نگذشته بود که خبر رسید "نیروی زمینی ارتش عراق" حمله به کمپ اشرف را آغاز کرده است. تنها ساعاتی بعد از اعلام این خبر، مشخص شد که طی این حمله تعداد زیادی از هموطنانمان کشته و زخمی شده اند.
دوستان! آیا چهره فرمانده عراقی عملیات امروز را دیدید؟ چطور به خود اجازه می دهید که یک بیگانه این گونه هموطنانتان را به خاک و خون بکشد؟ وای بر ما... و وای بر جامعه رو به زوال ما... اعراب بعد از خودسوزی آن فارغ التحصیل بیکار چگونه به پا خواستند؟.... و ما که هموطنمان در خاک بیگانه و توسط ارتش بیگانه به خاک و خون کشیده می شود می ایستیم و به راحتی می گوییم: "حقشان بود." این است جامعه ما... دیروز یک ایرانی خود را در مرکز آمستردام به آتش می کشد و ما تنها نظاره می کنیم. وامروز که هموطنانمان به گلوله بسته شده اند و ما بر طبل اختلافات ایدوئولوژیک می کوبیم. کم کم از این جامعه می ترسم. جامعه ای که اصلاح طلبش در برابر این فجایع سکوت کامل پیشه می کند، مردمش که بر این وقایع چشم بسته و به فکر یارانه نقدی خود هستند و اپوزیسیونش که تنها به فکر "یک" روز اعتراض دیگر است.... و صد البته روشنفکرانی که روشنفکر بودن خود را با سکوت در برابر کشتار "تروریستها" ثابت می کنند.
در پستهای قبلی ام نیز گفته بودم که این نوع تفکری که امروز بعضی ها در برابر حمله به اشرف داشتند، بسیار خطرناک است. رژیم به پشتوانه این تفکر است که علی صارمی را اعدام می کند، محسن دکمه چی را زیر شکنجه به شهادت می رساند....بیایید قبل از هرچیز انسان بودن برایمان مهم باشد، نه تفکرش.

08 April 2011

به یاد منتظری، برای مجاهدین خلق

آیت الله منتظری در گفتگو با رادیو زمانه، در مورد مجاهدین خلق و اعدام های سال 67:"اینایی که مخالف ما هستند، خوب باشند؛ اینا پسر منو کشتند، اما معذالک این سبب نمی شود که ما بیاییم تجاوز بکنیم به حقوق دیگران. من به اندازه ای که می توانستم اقدام کردم و حدود 2800 یا 3800 نفر، درست یادم نیست، اعدام کردند...."
این سبب نمی شود که به حقوق دیگران تجاوز بکنیم.
ای کسانی که ادعای آزادی دارید، کسانی که ادعای روشنفکری می کنید، کسانی که خود را به عنوان نماینده مردم در فضاهای مجازی می بینید؛ هموطنانتان را در حال محاصره به گلوله بسته اند. چه می کنید؟ انسانهایی بی دفاع.... و ما اینجا در خانه های خود نشسته ایم و فیلم دیدار مسعود رجوی با صدام حسین را لینک می کنیم. به خدا جای خجالت دارد.
روی سخنم با کسانی است که نا آگاهانه بر طبل این اختلافات عقیدتی می کوبند. خودتان شاهد بوده اید که از چند روز گذشته، مطالب و نوشته هایی بر ضد مجاهدین خلق بسیار زیاد شده است. شمایی که نا آگاهانه با این جریان همراهی کردید؛ نتیجه اش را ببینید. امروز اشرف به خاک و خون کشیده شده است، و ما همچنان در خاطرات 30 سال پیش خود یخ زده ایم. این است معنای آزادی؟ این است دفاع از شرافت انسانی؟ 
من به عنوان یکی از اعضای جنبش سبز که از لحاظ تفکر سیاسی وعقیدتی با مجاهدین فرسنگها فاصله دارم و اقدامات آنها در جریان جنگ ایران و عراق را محکوم می کنم، از این ظلم و تعدی که بر ساکنین کمپ اشرف روا داشته شده فریاد بر می آورم. سخن آن مرد بزرگ را همیشه آویزه گوش خود کنیم که اگر چه کسی در حق ما ظلم روا داشته باشد، ولی ما نمی توانیم حقوق انسانی او را زیر پا بگذاریم.
 این مطلب در بالاترین

10 March 2011

دموکراسی یا دیکتاتوری اکثریت؟/چرا به شهرام همایون احترام می گذارم؟

یادم است  سال 84 وقتی برای اولین بار یک برنامه بسیار مفید از یک شبکه تلویزیونی فارسی زبان را دیدم. برنامه شگفتیهای جهان از ابراهیم ویکتوری. چندین سال بود که مقاله های او را در مجله نجوم می خواندم و لذت می بردم. ولی وقتی برای اولین بار برنامه تلویزیونی او را در تلویزیون کانال یک دیدم از حجم مطالب و دقت و نوع بیان ابراهیم ویکتوری شگفت زده شده بودم. از آن موقع به بعد بیننده پروپا قرص این برنامه در تلویزیون کانال یک که آن زمان به تازگی روی هاتبرد رفته بود شدم. در آن هنگام نه سیاسی بودم و نه علاقه ای به بحث های سیاسی داشتم. چرا که یک دانش آموز پیش دانشگاهی معمولا چنین گرایشاتی ندارد. به هر روی....
چندی بعد برنامه ای در همین تلویزیون تهیه شد که به مباحث وجود یا عدم وجود آفریدگار اختصاص داشت. یک طرف این بحث، ابراهیم ویکتوری (که معتقد به وجود آفریدگاربود ولی نه به شکلی که در ادیان به آن اشاره شده است)، و طرف دیگر بحث دکتر علی جوادی از اعضای حزب کمونیست کارگری ایران بود. مجری این برنامه نیز شخصی به نام "شهرام همایون" بود که تا آن زمان هیچ شناختی از او نداشتم. بحث های بسیار جالبی مطرح می شد و من که مذهبی بودم با هیچکدام از عقاید دو طرف موافق نبودم. چند برنامه بعد نیز فهمیدم که خود شهرام همایون نیز به طور کامل عقاید دو طرف را قبول ندارد؛ ولی همواره برایم جای سوال بود که چرا از کسانی که موافق او فکر نمی کنند دعوت به مباحثه می نماید؟ 
کم کم برنامه های خود او را نیز تماشا کردم. برایم جالب بود و احساس خوبی به من می داد؛ وقتی در ابتدای برنامه می گفت: "من زاده شدم دوباره باتو...آزاده شدم دوباره با تو" کسانی که به او زنگ می زدند، با او بحث می کردند و او نه تنها آن ها را قطع نمی کرد، بلکه با متانت و بدون هیچگونه تندخویی به آنها جواب می داد. 
پس از مدتی برنامه های این اولین کانال سیاسی بر هاتبرد، با حضور دکتر نوریزاده و برنامه های زیبای سعید قائم مقامی غنی تر شد. طیف گسترده برنامه ها برایم جذاب بود: از برنامه های حزب کمونیست گرفته تا برنامه های حزب مشروطه و حتی برنامه های مذهبی.  چیزی که از ابتدای آمدن این کانال بر روی ماهواره هاتبرد به روشنی خودنمایی می کرد، مشکلات مالی بود که با کمک های مردمی و فروش کتاب سی دی و پرچم حل می شد.
اواخر سال 86، زمانیکه تمامی تلویزیونهای لس آنجلسی و غیر لس آنجلسی مشغول جذب آگهی های گران قیمت زمین های دبی بودند، مشکلات مالی این تلویزیون افزون تر شد. شهرام همایون اعلام کرد که تنها راه نجات این شبکه عضویت 1000 نفر است که هر ماه مبلغی به تلویزیون بپردازند. این اتفاق رخ داد و کانال یک بر روی هاتبرد ماندگار شد.
سال 87 از راه رسید و آگهای های دبی و امارات تمام شبکه های فارسی زبان را فراگرفته بود. همان موقع، امارات ادعاهای واهی خود را راجع به سه جزیره ایرانی و خلیج فارس شروع کرد. تمام شبکه های فارسی زبان بدون توجه به این موضوع، تنها در پی سود آوری از این آگهی های کلان بودند. در میان آن هیاهو بر سر زمین های دبی، تلویزیون کانال یک برای اولین بار دعوتی از جانب حزب پان ایرانیست را خواند و اعلام کرد که در13  اردیبهشت ماه (اگر درست یادم مانده باشد) در مقابل سفارت امارات تجمعی به دلیل اعتراض به ادعاهای امارات در مورد جزایر ایرانی  برگزار خواهد شد..... آن تجمع برگزار شد و بازتابهایی نیز در رسانه هایی مثل صدای آمریکا داشت.
چندی بعد و این بار از سوی خود تلویزیون کانال یک، فراخوانی برای تجمع دوباره در مقابل سفارت امارات در روز سوم خرداد داده شد. این بار جمعیت بسیار بیشتری جمع شدند، ولی در نهایت بهت تظاهر کنندگان نیروی انتظامی به آن ها حمله کرد و عده ای را نیز دستگیر کرد.
فراخوان ها ادامه داشت تا.... روز 24 خرداد: آن موقع فیلم سخنرانی عباس پالیزدار تازه پخش شده بود و صحبت از مافیای اقتصادی بود. قرار شد در 24 خرداد علاوه بر تهران، در مشهد نیز تظاهراتی علیه مافیای اقتصادی برگزار شود. گمان نمی کردم که کسی بیاید، ولی خواستم برای اولین بار در یک تجمع ضد دولتی شرکت کنم.... چه روزی بود.... از قسمت شمالی پارک ملت وارد شدم.... صداهایی می آمد.... به سمت صدا رفتم، صدای شعارها سنگین تر می شد.... در میانه راه ناگهان جمعیت انبوهی را دیدم که در مقابل پایانه آزادی ایستاده اند و شعار می دادند "ما هستیم"..... سر از پا نمی شناختم، به سمت جمعیت دویدم .... ناگهان متوجه شدم که همه در حال فرار به سمت عقب بر می گردند.... تا سرم را بالا آوردم دیدم چند مامور یگان ویژه که باتومهای مشکی شان را بالا برده بودند و آماده زدن بودند به سمت من می دوند.... لحظاتی مات و مبهوت مانده بودم، اولین بار بود که چنین شرایطی را می دیدم...نمی دانم چگونه از آنها فرار کردم ، ولی.... جمعیت دوباره برگشت و متشکل شد، طنین شعارها سنگین تر می شد و هر لحظه به جمعیت اضافه می گردید: "موجم اگر می روم، گر نروم نیستم" "مرگ بر دیکتاتور" .... مامورین ضد شورش دوباره به سمت جمعیت یورش بردند، یک پسر در فاصله چند متری من بر زمین افتاد و دو سه نفر از مامورین با باتوم و لگد به سر و پهلویش می کوبیدند.... مات و مبهوت مانده بودم و چیزی را که می دیدم باور نمی کردم... مگر ما چه کرده بودیم؟ یعنی حق اعتراض به مفاسد اقتصادی را هم نداشتیم؟.... جمعیت زیاد تر شد تا جایی که عملا یگان ویژه نتوانست کاری بکند و کنترل بخش جنوبی پارک ملت به دست ما افتاد.... نیم ساعت کاملا همه چیز دست ما بود.... حدود ساعت 1 بعد از ظهر بود که تعداد بسیار زیادی از موتور سواران ضد شورش از پشت به ما حمله کردند. برای اولین بار بود آنها را می دیدم و وحشت زده بودم.... تعدادشان خیلی زیاد بود، دقایقی بعد دو اتوبوس پر از سربازهای عادی نیروی انتظامی نیز اضافه شدند... نیروهای نوپو نیز آمدند.... گاز فلفل می زدند... چند تیر هوایی شلیک کردند.... نیروهای بسیج و لباس شخصی بین جمعیت ریختند و  دستگیر می کردند و بچه ها را می بردند به مسجد پارک ملت. یادم هست که مسجد پارک پر از یازداشتی ها شده بود.... درگیریها حدود دو ساعت ادامه داشت و در نهایت با بازداشت جمع گسترده ای از تظاهرکنندگان به پایان رسید. دادستان مشهد روز بعد گفته بود که حدود 250 نفر در "اغتشاشات دیروز پارک ملت" بازداشت شده اند..... تظاهرات آن روز مشهد بسیار گسترده تر از تهران بود.
تمام چیزهایی که آن روز برایم اتفاق افتاد مثل فیلم از مقابل چشمانم می گذرد.... روزی که تمام نگرش من را راجع به مردمی که تا دیروز فقط از آنها انتقاد می کردم تغییر داد....
خلاصه بگویم، تلویزیون کانال یک روز بعدی اعتراض را 7 تیر اعلام کرد، ولی دقیقا در روز اول تیر این شبکه با هجوم پارازیت از ماهواره هاتبرد حذف شد. این اولین شبکه ای بود که بر روی هاتبرد دچار پارازیت شده بود....
حذف این کانال از هاتبرد، هزینه های تلویزیون را بیشتر کرد. برای بازگشت مجدد به هاتبرد هزینه بیشتری نیاز بود.... ولی این اتفاق افتاد و پاییز 87 کانال یک بار دیگر به هاتبرد برگشت، ولی باز هم با پارازیت حذف شد.... چندین بار این اتفاق افتاد، ولی هر بار با شیوه ای باز می گشت، حتی تایم تلویزیونی کانال جدید را هم خرید تا بتواند صدایش را در ایران پخش کند.... برنامه هایش هم جالب تر شده بود و شخصیتی مثل منوچهر محمدی نیز برنامه ای راجع به جنبش دانشجویی دراین تلویزیون اجرا می کرد.
سال 88 و با شروع جنبش سبز، بسیاری خدمات کانال یک که به نظر من خیلی فراتر از یک تلویزیون سیاسی کار کرده بود را فراموش کردند.... موضع گیریهای شخص آقای همایون راجع به مهندس موسوی و مهدی کروبی نیز به این مطلب دامن زد.
اواخر سال 88 هم دادگاهی در شیراز حکم اعدام "شهرام همایون" را صادر کرد و نام او را به پلیس بین الملل داد.
من بشخصه با نظر جناب همایون راجع به این دو شخصیت عزیز جنبش سبز کاملا مخالفم و افتخار می کنم که در انتخابات 88 نام مهدی کروبی را به صندوق رای انداخته ام، ولی:
کسانی که دم از مخالفت با اعدام می زنید، آیا این درست است که برای شخصیتی در اپوزیسیون جمهوری اسلامی حکم "اعدام" صادر شود و اپوزیسیون دم بر نیاورد؟ 
کسانی که دریافت کمک از مردم برای اداره یک شبکه تلویزیونی را کلاشی می دانید، آیا این عادلانه است که چنین حرفی را بزنید، درحالیکه خود بهتر می دانید که با گرفتن تبلیغ های رنگارنگ از کشورهایی چون امارات به راحتی می توان چندیدن شبکه را اداره کرد. ولی به چه قیمتی؟ به قیمت خیانت به آب و خاک خودمان؟ آیا چون شهرام همایون چنین نکرده، او را مواخذه می کنید؟
کسانی که دم از دموکراسی می زنید، شما به دنبال دموکراسی هستید یا دیکتاتوری اکثریت؟ متاسفانه در دیدگاه بسیاری از ما استبداد نهادینه شده،کوچکترین مخالفتی را برنمی تابیم و با رکیک ترین الفاظ به او حمله می کنیم.
آیا این درست است که بسیاری از ما به خاطر موافق نبودن با عقیده شخصی ، او را ترور شخصیت کنیم و تمامی خدمات او را فراموش کنیم؟
باز هم تاکید می کنم، من با نظر شخص آقای همایون در مورد مهندس موسوی و مهدی کروبی صد در صد مخالفم، ولی هیچگاه فراموش نخواهم کرد که برنامه های او بود که بنیان های ذهنی مرا در مورد مفهوم دموکراسی شکل داد. او بود که "اخلاق سیاسی" را به من یاد داد.  اولین چیزی که از شهرام همایون آموختم این بود که  می توان با آراء کسی مخالف بود، ولی در کنار او برای ساختن یک جامعه آباد تلاش کرد.
سخن آخرم با دوستان عزیزی است که در راه توهین به مخالف از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند: دوستان! این راهی که شما می روید سرانجام بهتری از انقلاب 57 نخواهد داشت. آیا انقلاب 57 چیزی جز دیکتاتوری اکثریت بود؟ آیا جز این بود که عده ای مخالفت های خود را در ابتدا ابراز کردند، ولی عده ای دیگر برچسب خائن به آنان زده و مملکت را به ورطه ای کشاندند که نتیجه ای جز استبداد مطلق و آنچه که امروز می بینیم نداشت؟
کمی به اعمال امروز خود فکر کنیم تا فردا ایرانی آزاد، آباد و سرشار از مهر داشته باشیم. ایرانی که در آن به مخالف هرگز توهین نگردد... چه آن مخالف در اکثریت باشد و چه در اقلیت....
این مطلب در بالاترین

08 March 2011

شعار نویسی جنبش سبز مشهد برای تظاهرات 17 اسفند

تمامی این عکس ها از وبلاگ جنبش سبز مشهد است.
تصویر بزرگ خامنه ای در یکی از خیابان های مشهد و برخورد چند گلوله سبز به این بنر:
چند عکس از شعار نویسیهای سطح شهر مشهد به مناسبت 17 اسفند:


07 March 2011

برآورد شورای عالی امنیت ملی از تعداد تظاهرکنندگان 25 بهمن در تهران

به گزارش سحام نیوز، شورای عالی امنیت ملی تعداد تظاهرکنندگان 25 بهمن در تهران را بین ششصد هزار تا یک میلیون نفر بر آورد کرده است.
سحام نیوز: تظاهرات 25 بهمن 1389 چرت مسئولان عالی رتبه نظام را پاره کرده است. اخبار جسته و گریخته ای که از محافل حکومتی و جلسات اصول گرایان به بیرون درز کرده است در فضای سقوط پی در پی رژیمهای دیکتاتوری خاورمیانه حکایت از واهمه جدی حکام جمهوری اسلامی دارد.
به گزارش منابع خبری جرس از تهران شورای عالی امنیت ملی بعد از راه پیمائی 25 بهمن جلسه اضطراری تشکیل داده است. بر اساس تحقیقات مفصل و کارشناسی های متخصصان امنیتی و نظامی و انتظامی شورای عالی امنیت ملی، آمار مورد پذیرش شورا از تظاهر کنندگان تهران در روز 25 بهمن عدد ششصد هزار تا یک میلیون نفر بوده است. از نظر شورا این آمار فوق محرمانه تلقی شده است!
آمار روزنامه کیهان 300 تا 400 نفر بود! و آمار فعالان جنبش سبز حداقل بین یک تا یک و نیم میلیون نفر در تهران بوده است.

06 March 2011

آقای مهاجرانی!آخرین نگاه ندا را به یاد دارید؟

بیش از یک سال از عاشورا می گذرد. مردم در حالیکه مرگ بر خامنه ای می گفتند به گلوله بسته شدند، از پل به پایین پرت شدند و .... ولی همان موقع و بعد از وقایع عاشورا گفتید که مردم موافق ولایت فقیه هستند.
در اوایل جنبش می خواستید خط کشی کنید  واز پیوستن اپوزیسیون سنتی خارج از کشور به جنبش سبز جلوگیری کنید، ولی میر ما این اجازه را به شما و امثال شما نداد. او گفت جنبش سبز تکثر گراست، ولی شما همچنان به تفکر تک بعدی خود ادامه دادید.
حال در حالیکه این دو عزیز جنبش سبز در زندانند و خدا می داند که چه بر آنها می گذرد، می خواهید از آب گل آلود ماهی بگیرید.
یادتان می آید نماز جمعه 29 خرداد را؟ خطبه ای که به خطبه خون معروف شد؟ آیا می دانید روز پس از آن نماز جمعه خونین، چه بر سر جوانان این مرز و بوم آمد؟ آخرین نگاه ندا را به یاد دارید؟
زمانی ارزش زیادی برایتان قائل بودم. چقدر خوشحال بودم که پیش از انتخابات از کروبی حمایت کردید. ولی با اعمال شما از سال گذشته تا به امروز این احترام کمرنگ تر و کمرنگ تر شده است.
آقای مهاجرانی! حکومتی که دستش به جنایات هولناکی همچون کهریزک آغشته است هرگز تطهیر نخواهد شد و بدانید که باز هم مردم در خیابان حرف آخر را خواهند زد.
این مطلب در بالاترین

مادر سهراب امروز چشم به ما دوخته/عکسهای تولد 21 سالگی شهید سهراب اعرابی

عکسهایی از تولد 21 سالگی شهید سهراب اعرابی.4 اسفند 1389 (تصاویر از فیس بوک 25 بهمن):
برای دیدن عکس ها با سایز بزرگتر روی عکسها کلیک کنید.
عکس سهراب و ندا:
کیک تولد سبز سهراب که به شکل V درست شده است:

مادر سهراب نسبت به سال گذشته بسیار شکسته تر شده، ولی فریاد آزادیخواهی سهراب هنوز از حنجره او بیرون می آید:

سهراب جان، همیشه زنده ای:
17 اسفند به یاد مادر سهراب و تمام مادران داغدار ایران همدیگر را دوباره در خیابان خواهیم دید.